قاصدک

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز دیار و دیاری ياری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
 ا تو را منتظرند برو آنجا كه
 قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
وطن خویش غریب دست بردار ازین در
 قاصد تجربه های همه تلخ
 با دلم می گوید
 که دروغی تودروغ ،
 که فریبی تو. ، فریب
 قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای
آيا رفتی با باد ؟
با توام ،آي! کجا رفتی ؟ آي
راستی آيا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
 در اجاقی طمع شعله نمی بندد؟

 خردک شرری هست هنوز؟
 قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
 .در دلم می گریند

+ نوشته شده توسط محمد يارمحمدي در جمعه پنجم مهر 1387 و ساعت 14:31 |